أبو الحسن الشعراني
211
پژوهش هاى قرآنى علامه شعرانى در تفاسير مجمع البيان، روح الجنان و منهج الصادقين (فارسى)
مىكنند و [ مانند ] عزير يا پيغمبر ديگر ، هركه بود ، چون زنده شد ، ندانست چندسال گذشته است ؟ گوييم : برزخ عالم ديگر است و بعث عالم ديگر و زمانها مطابق يكديگر نيست ، چنانكه اگر كسى خواب بوده و بيدار شود ، مدّتى در خواب بر وى گذشته است براى حوادثى كه در خواب ديده و مدّتى ديگر بر جسم او كه چند ساعت خواب بوده و او پس از بيدارى نمىداند چند ساعت خوابيد ، امّا مدّتى از تسلسل خوابهايى كه ديده است ، در خاطرش مصوّر باشد ، پس زمان در عالم رؤيا براى حوادث خوابها چيز ديگر است و زمان عالم بيدارى چيز ديگر . « 1 » لَمْ يَتَسَنَّهْ . « 2 » مؤلف : سالها بر آن نبگردانيده است . علّامه شعرانى : يعنى « يتسنّه » مشتقّ از سنه به معنى سال است و لَمْ يَتَسَنَّهْ يعنى سالخورده نشده و تغيير نكرده است با آنكه سالها بر آن گذشته است . « 3 » مؤلف : بعضى ديگر گفتند [ كه ] نظم آيه چنين است : فانظر إلى طعامك و شرابك لم يتسنّه و انظر إلى حمارك و انظر الى العظام كيف ننشزها ثمّ نكسوها لحما و لنجعلك آية للناس ، و به اين تعسّف حاجت نيست ؛ چه ضرورتى نيست از فساد معنى و عدم استقامت او تا حاجت باشد به اين تقديم و تأخير . علّامه شعرانى : ظاهر آيه با تفسير اوّل مطابقتر است ؛ چون اوّل فرمود : و انظر إلى حمارك ؛ حمار خويش را بنگر ، و اين دلالت بر وجود حمار دارد ، آنگاه فرمود : اين آيتى است و نشانهء قدرت . پس از آن فرمود : نظر كن به استخوانها ، و نفرمود : به استخوانهاى حمار ، و ظاهر آنكه استخوان ديگر بوده است . و مفسّران نصارى و يهود آن را بر خلاف ظاهر تأويل مىكنند ، گويند : رؤياى نبوّت بود ، يعنى آن پيغمبر كه
--> ( 1 ) . روح الجنان ، ج 2 ، ص 344 . ( 2 ) . بقره ( 2 ) آيهء 259 . ( 3 ) . روح الجنان ، ج 2 ، ص 345 .